یک روز با مصطفی

مصطفی

ساعت ۷۳۰از دخراباد با وانت پیکان مصطفی بسمت محل کار مصطفی حرکت کردیم   – مصطفی در یکی از نمایندگی های مخابرات واقع در تودشگ مشغول

کار است ؛ ساعت ۸یا کمی بیشتر از مسیر جاده خاکی دخرابادجزه به تودشگ رسیدم محیط کار او برخلاف ادارات شلوغ و پرتراکم شهرهای شلوغی مانند تهران و اصفهان  درمحلی ساکت و آرام قرارگرفته وکاملا هماهنگ باطبعیت صحرایی و زیبای اطراف است – چیزی که شهرنشینان کیلومترهای می رانندتا لحظاتی را آرامش یابندبرای شهری ها حیاط باگیاهان بیابانی وخارداربرای شهری ها دارای جاذبه است وقتی به گیاهی بیابانی و خاردار نگریستم آن را به پشت دوربین عکاسی بردم و باقراردادن چهره مصطفی این تصوررا بوجودآوردم که آدمی برای رسیدن به مقصورمیبایست از میان خاروخاشاک حرکت کنندومطمئن باشد زیست در این سرا بی دردسر نیست .

تودشگ

لحظاتی  از بازشدن درب مراجعین نمی گذردکه مشتریان مصطفی یکی پس ازدیگری ازراه میرسند؛کسی منتظر یک بسته پستی است ودیگری نیاز به برداشت یا واریز پول از طریق پست بانک دارد.

امامزاده

دراین اثناء تلفن بصدا درمیآید وهمکار مصطفی از پشت خط درخواست می کند که مصطفی به امامزاده برود تا بایکدیگر تلفن های خانه های جدید ساز را نصب کنند.

امامزاده

کار نصب تا بعداظهر بطول می انجام و پس ازآن به کوپا میرویم تا سیب زمینی و پیاز تاسوعا و عاشورا را از میوه فروشی خریداری کنیم چراکه ازتهران طی تماس تلفنی از مصطفی خواسته اندکه وسایل مراسم تاسوعا و عاشورا را ابتیاع کند.

امامزاده قاسم

بعداز بارگیری و انتقال محوله هیئت از کوپا به دخرآباد تازه اول کار مصطفی است یک تهرانی تازه وارد به روستا از او میخواهد اتصال برقی خانه اورا تعمیر کندودیگری از او خواسته دیگری دارد .

علی سرهنگ نیز امورمحوله به مصطفی را جویا میشود.

علی سرهنگ

درپایان که ظاهرا همه کارها تمام میشودمصطفی میبایست بسراغ پدرومادرسالخورده خود برود و به آنها خدمت نماید.

بابای مصطفی

بابای مصطفی

مصطفی کرم

البته دهه محرم امسال بخت بامصطفی یاربودچراکه مصطفی کرم اورا درامور جاری مسجدیاری نمود.

مصطفی کرم

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *